و البته دوستان نسبتاً عزيز و همين طور کسايي که چشم ديدنشونو ندارم!!!
يه مدت بود چيزي نمينوشتم. (کاملاً مشخصه...) اينکه چرا و چي شده بود قضيه اش يه کم طولانيه.
ولي خوب احتمالاً يه سري ميگن پيش مياد که صادقانه درست ميگن. به هر حال خوشحالم که برگشتم، خیلی.
اين هم براي اين دفعه...
نميدونم تا حالا اين احساس بهتون دست داده که...
بايد آدم بپذيره اوني رو که هست و قبول داشته باشه. ولي در عين حال يه سري از خصوصياتِ، گاهي شخصيتيتون، رو دوست دارين بهتر و بعضي وقتها به کل عوض کنين. چون به هر حال دوست دارين بهتر باشين. حداقل براي خودتون... حالا اگه بخواين راضي باشين به اوني که هستين، خُوب... بهتر نميشين.
با این حساب اگه دوستان کمی دقت بفرمایند... یه کمی، با عرض معذرت، اوضاع گوزپیچ میشه. چرا؟ خوب دقت نکردین دیگه... اگه بخوایم بهتر از اونی که هستیم بشیم یا حداقل پیشرفت کنیم باید تغییر کنیم و اگه بخوایم بیش از حد!!! تغییر کنیم دیگه اونی نیستیم که هستیم... (چی گفتم!!!)
پس باید تغییر کرد یا به اونی که هستیم راضی باشیم؟
البته خیلی از عزیزان دل برادر، خواهند گفت هر دوش لازمه، که به نظر من درست هم میگن.
ولی به هر حال اون خط تعادل کجاست؟ یا صریحتر بگم بعضی موقعها (بسته به شرایط) مجبورین انتخاب کنین بین تغییر کردن یا به اونی که هستین راضی بودن.....................................